تبليغاتX
EGLANTINE -

EGLANTINE

چه سرگذشت تلخی دارد ایران ما

 

می خواستم بنویسم چه سرنوشت تلخی اما دیدم اگر اینطور بنویسم اول از همه انگشت اتهام را به سمت خودمان گرفته ام(به سمت خودم)

اوضاع رفته رفته آرام می شود؛مرد کاسب با اضطراب کمتری مغازه را باز میکند،همه دوباره به یاد این می افتند که دچار استرس قبل از امتحان هستند،بازار خرید صندل و مانتو تابستانی دوباره گرم می شود اما یادت باشد هر چند تو این وضعیت آماده باش،خفه کردن صدای آشوبگران و فرصت طلبان از امنیت اجتماعی که هیچ بلکه از نون شب هم واجب تر است،اما به ناخنهای پایت لاک پررنگ نزنی و صندل بپوشی.

بحثها دوباره می شود گله از گرمای هوا و دزدیده شدن کیف فلان دوست که 3میلیون چک پول تویش بوده و افسانه جومونگ وچرایی و چگونگی  آن.

انتظار زیادی است اگر بخواهیم مردم کار و زندگی و سر و همسر را رها کنند.که از جقوق ماهانه شان چشم بپوشند و آخر برج شرمنده خانواده و بعضا صاحبخانه شوند.آزادی بیان و عقیده به چه کارشان می آید وقتی بچه شان فردا می خواهد برود مدرسه و مداد رنگی می خواهد،ترم تابستانه ارائه شده و شهریه می خواهد،می خواهد شوهر کند جهیزیه میخواهد،بیمارستانی که پدرش در آن بستری است پول میخواهد.ملت گشنه است.چه می فهمد فقر فرهنگی چیه،چه می فهمد زندگی گله ای چیه.همین را میبند که یک عده ژیگول و قرتی مرفه بی درد تو خیابان واسه یک هدف موهوم یک سری سر و صداهایی از خودشان تولید میکنند؛وبلاگ می نویسند و هوار هوار می کنند که وطنم،میهنم...واا دموکراسیا...واا اسلاما.این ملت عقب مانده نیست،عقب نگه داشته شده است.آنهم نه به دست اجنبی و بیگانه.

ملت گرفتارند.وقت برای سوسول بازی و احساساتی شدن ندارند.یا شاید آنقدر زیر بار زندگی خم شده اند که دیگر احساسی برایشان باقی نمانده آنهم از نوع میهن پرستانه.اما آنها که کشته شدند چه می شوند؟!آنها که شاید سالهای سال در انتظارشان بود تا درس بخوانند،عاشق بشوند و با عزت پیر بشوند،چه می شوند؟!ایران چه میشود؟!ایران با آنهمه جنگ که از سر گذراند از حمله مغول تا حمله عراق،با آنهمه انسان وارسته که در راهش قربانی شدند از جان و دل،پس ایران چه می شود؟!

 

کارمان به آنجا رسیده که بی بی سی و صدای آمریکا و سازمان ملل باید بیایند حقمان را بگیرند.کارمان به آن جهنم رسیده که چوب و چماق می کشیم برای خواهرها و برادرهای خودمان.کارمان به آن گند رسیده که ریخته شدن خون امثال ندا را بر خاک عزیز ایران،به مصلحت یا به اجبار فراموش میکنیم و نگران گرمای هوا و گران شدن کرایه تاکسی می شویم.کارمان به کجاها که نکشیده.که بنشینیم منتظر تا شاید آقایان دلشان بسوزد و در نهایت بگویند خوب بیاید روی همدیگر رو ببوسیم...چیزی نشده که حالا،فوقش چند روز رفتید راهپیمایی یک کم آفتاب خوردید...تازه برنزه شدید.

 

 




+ تاریخ پنجشنبه 4 تیر1388ساعت 7:25 PM نویسنده FARZI