از خون جوانان وطن لاله دمیده است
عکس آن پسر جوان با سینه شکافته را که می بینم؛فیلم کشته شدن ندا را که تیر میخورد،آرام به زمین می افتد و میمیرد،معصومیت چهره هاشان و عظمت ظلمی که بر آنها شده،دندانهایم را بر هم میفشارم و سعی میکنم همچنان منطقی بمانم،سعی میکنم همچنان عاقل بمانم،سعی میکنم به سیم آخر نزنم اما وقتی دیگر تلاش فایده ای نداشته باشد برای یک وجدان گرا کشته شدن برای عدالت و آزادی هزار مرتبه شیرین تراست از 50 سال زندگی کردن و عاقبت بر روی تخت بیمارستان از دنیا رفتن.
آن جوان شاید دانشجو بود،مثل همه ما درسها را می گذاشت برای شب امتحان،گاهی به سینما میرفت اگر فیلم خوبی بود اما اغلب با رفقا گپ می زد برای سرگرمی،فوتبال تماشا می کرد وشاید عشقی داشت در ته قلبش به کسی.
ندا شاید عاشق خرید کردن بود مثل همه دخترها،بیشتر دختر بابا بود تا عزیز کرده مامان،گاهی تلفنی با دوستانش راجع به خواستگارانش حرف می زد شاید،کتاب هم می خواند،آرایش هم میکرد و شاید عشقی داشت در ته قلبش به کسی.
اما عکسهای آن جوان که مثل خیلی از ما بود امروز در اجتماع مردم روبه روی سازمان ملل دست به دست می شود وفیلم ندا که تیر میخورد،آرام به زمین می افتد و میمیرد دو شب است از سی ان ان پخش میشود.
دارم بالا میارم از اینهمه نامردی.