تبليغاتX
EGLANTINE -

EGLANTINE


((ببينيد آقا،اونجا که ميرم،مي دونم اون آدمي که روبه روي منه،کيه،فکرش چيه،چه نسبتي با من داره،چي از من مي خواد،چي
از من مي دونه...حرفهامو خيلي راحت مي زنم،حتي اگه ناراحت بشه.اعتقاداتم رو مي گم حتي اگه نفهمه.اون هم مي فهمه
با کي طرفه.چي مي گه،چي مي خواد و چه نظري در باره اش داره.اما بيرون،توي دانشکده،توي خيابون و جاهاي ديگه،
اونهايي را که شونه به شونه من راه ميان و ميگن دوست هستند ،نميشناسم و...اونا اغلب دشمن هستند،اما دشمنيهاشون
هم کثيفه مثل خودشون!جرات ندارن منو با خنجر بزنن،حتي اگه روشون نميشه از روبه رو،از پشت سر بزنن.
يا منو بکوبن به يه صخره يا به يه تخته سنگ.شونه به شونه من،دوستانه راه مي آن تا مي بينن جوب آب پر لجنه،هولم
ميدن توي جوي پر لجن!مي بينيد،دشمني هاشون هم لجنه!))

علی شریعتی
از آن آدمهايي نبوده و نيستم که کتابهاي شريعتي را کلکسيون کنم يا وقتي اسم شريعتي مي آيد ژست روشنفکري به خودم بگيرم
با سيگار و قهوه و نگاههاي فلسفي رو به دوردستهاي تپه و چمن،دشت و دمن!فکر کن تو دوران دانشگاه دو تا از هم اتاقيهام
سر يکي از کتابهاي شريعتي يک هفته با هم قهر بودند!(به اين مي گويند تعامل روشنفکرانه بر مبناي سود شخصي!)
خلاصه کلام اينکه نه از به اصطلاح ژانر فکريش مطلع هستم و نه علاقه اي به دانستنش داشته ام اما چند روز پيش که به جملات
فوق در يک مجله مرحوم(همون توقيف شده!)برخوردم،به اين نتيجه رسيدم که اي شيخ حرف دل ما را گفتي!
توي اين روزگار که سگ مي زند و گربه مي رقصد(يا شايد هم گربه مي زنه و سگ ميرقصه يا هر دو ميزنن و بقيه مي رقصن!)
لازم نيست آدم شريعتي باشد تا ديگران سايه اش را با تير بزنند!همين که آدم باشي و در اين جامعه زندگي کني،انگار که جا را
براي عده اي تنگ کرده اي.حالا اگر پست و مقامي هم داشته باشي يا زندگی خانوادگی آرام و راحتی در کنار سر و همسر داشته باشی يا خدايي ناکرده  زبانم لال آسه بری و آسه بیای که گربه شاخت!نزنه(نیشت نزنه!شمشیر نکشه روت!عجب گربه هایی یافت میشود حکیم!!)که دیگر بهتر است خودت با دستهای خودت! فاتحه ات را بخوانی.

چرا اینقدر تنگ نظر شده ایم که در پوستین خود نمیگنجیم؟!! 




+ تاریخ سه شنبه 18 فروردین1388ساعت 5:45 PM نویسنده FARZI