تبليغاتX
EGLANTINE

EGLANTINE

خوبه که آدم بازی کند اما به شرطی که نبازد.

دیشب داشتم دفتر خاطرات سال ۸۱ را ورق می زدم که به این جمله برخوردم. شش سال پیش٫خیلی دور خیلی نزدیک.باورم نمیشد که من این صفحات را نوشته باشم٫این کلمات را!باورم نمی شد که اینقدر تغییر کرده باشم.چقدر آن موقع نگاهم به زندگی و حوادث آن خام و در عین حال معصومانه بوده است.احتمالا من می بایست یک فیلسوف جاه طلب می شدم با این صادرات جملات قصار!!

((انسان چه مخلوق عجیبی است ! که از لحاظ عقل آنقدر فرزانه ، در استعداد آن قدر نامحدود ! و در شکل و حرکات آن قدر چابک و شایسته ! در عمل همچون فرشتگان ! در فهم همچون خدا !

زیبایی جهان آفرینش ! سر آمد تمامی مخلوقات !

ولی در نظر من این عنصر خاکی چیست ؟))

جملات فوق را من صادر نکرده ام بلکه از وبلاگ فاطمه عزیز ربوده ام که البته او هم به نوبه خود از شکسپیر ربوده.جواب من به این سوال در خوشبینانه ترین حالت این است:در نظر من این عنصر خاکی چیزی به جز یک بلاهت متحرک نیست که نه تنها قدرت استفاده از این قدرتها را ندارد بلکه حتی نسبت به آنها در اغلب موارد آگاهی هم ندارد.روزها را به شب و شبها را به روز می رساند با علم به اینکه شاید این روز٫آخرین روز و شاید این شب٫آخرین شب باشد.با اینکه می داند روزی خواهد رسید که روز و شب هست اما او دیگر نخواهد بود٫آنچنان زندگی می کند که انگار راز حیات جاودان را یافته است!

گذشته از مطالب فوق و یا شاید هم در ارتباط با مطالب فوق٫نمی دانم چرا موسیقی اینقدر راحت مرا تسخیر می کند به خصوص آن آهنگها که مربوط به گذشته و حوادث گذشته است.یادم است آنموقع که سریال کیف انگلیسی را تلوزیون پخش میکرد٫مدام آن والس آخرش را زمزمه میکردم که بالاخره داداشم  رفت کاستش را واسم خرید٫امروز صبح همان کاست را گذاشتم و نمی دانید که چه احساس عجیب غریب و فوق العاده ای به من دست داد.با اینکه این آهنگ خاطره یا حادثه خاصی را برایم تداعی نمیکند اما انگار خود آهنگ  ذاتا این قدرت را دارد که نوستالژی ایجاد کند.به خصوص آنکه پاییز هم باشد ٫ سرد هم باشد و آدم هم استعداد تسخیر شدگی داشته باشد! 




+ تاریخ شنبه 25 آبان1387ساعت 1:32 PM نویسنده FARZI

مردان کوچک آرزو میکنند و مردان بزرگ اراده!

جمله فوق محتوای پوستری است که در دفتر باشگاه به دیوار الصاق کرده اند,باشد که ملت نصب العین نمایند و رستگار شوند.من نمیدانم کدام نابغه ای این جملات قصار را انتخاب میکند و به در و دیوار می کوبد !فقط می دانم که یک مولکول ابتکار و خلاقیت تو وجودش نیست.

آخه شما می دانید اراده چیه؟!آرزو چیه؟!صبح تا شب لم دادید به صندلیهاتون و پی در پی چای می نوشید ,آخر ماه هم حقوق  بی زبان را میگذارید در جیب مبارک و هی از خود جمله قصار صادر می فرمایید.شما هما ن بهتر که آیه شریفه (و ان یکاد )را قاب کنید بزنید به دیوار,مبادا چشم بخورید. 

از همه اینها که بگذریم واسه رسیدن به باشگاه فوق الذکر تقریبا دو ساعت در خدمت شبکه حمل و نقل عمومی هستم.اگر بگویم که این باشگاه پشت کوه واقع شده ،خیلی هم اغراق نکرده ام.اما آنقدر جالب است دیدن آدمها،مطالعه رفتارشان،گوش دادن به حرفهای رنگارنگشان،اصلا نگاهشان،طرز راه رفتنشان و به خصوص ژست گرفتنشان.مثلا امروز یک خانم پیری داشت می گفت که ۲۰ سال کار کرده و ۱۰ سال هم خریده!! و باز نشست شده اما صورتش خیلی خیلی پیرتر از سابقه اش بود ، آقایی بلند بلند برای اصفهان حرص می خورد ،بچه ای به مادرش اخم می کرد،پسرهای دبیرستانی به دختر های دبیرستانی متلک می گفتند،و هزار تا تصویر دیگر که از جلوی چشمهام رد می شوند و احساس می کنم که مدام توی مغزم در حال ذخیره شدن هستند.اما اینکه این تصاویر و حرفها و رنگها بالاخره کی قرار است به شاهکار بی بدیل عالم ادبیات تبدیل شوند!سوالی است که هر شب تکرار می شود و تکرار و تکرار و تکرار  (لعنت!!)

جا دارد که بگوییم:مردان کوچک آرزو می کنند و مردان بزرگ اراده!!!




+ تاریخ سه شنبه 7 آبان1387ساعت 2:10 PM نویسنده FARZI