حالاااااا....غرض اینکه اگه دنبال یک تیکه گچ می گردی که یک در جادویی روی دیوار اتاقت بکشی و با عبور از آن به زیباترین رویات وارد بشی٫یه سر به این آدرس بزن ٬پیداش می کنی:
http://www.6rb.com/ar/file-30/html-1767.shtml
un ange frappe a ma porte رو پیشنهاد می کنم.
مثل اینکه هنوز هم میشود انتظار اتفاقات جالب را داشت.5،6سال پیش وقتی که کلاس زبان می رفتم،با چند تا دوست خوب آشنا شدم.همه انها را کمابیش ملاقات می کنم و رابطه صمیمی با هم داریم به جز یکی از آنها که الان مدتها است ازش بی خبرم.یک دختر ریز نقش با چشمهایی که از شیطنت برق میزد.یک روز همین دوستم یک کتاب دربه داغون قراضه بی نام ونشون به من قرض داد.از آنجایی که نه جلد داشت نه شناسنامه و گذرنامه ونه حتی کارت ملی
!نام نویسنده معلوم نبود ولی آنطور که دوستم می گفت نویسنده کتاب، یک زن ایرانی است. میخواستم همان لحظه کتاب را به دوستم پس بدهم و یک بهانه سر هم کنم که مثلا وقت نمی کنم بخوانمش یا چیزی شبیه این...راستش را بخواهید آنموقع به جز نویسنده های خارجی و البته خودم کسی را نویسنده حساب نمی کردم(خوب جوون بودم غرور داشتم
!)اما با خودم گفتم هر کتاب ارزش یکبار خواندن را داره.بعدا فهمیدم بیش از اینها ارزش داشته.در حقیقت از لحظه ای که آنرا شروع کردم تا وقتی که تمام نشد زمین نگذاشتمش.داستان راجع به یک زن نقاش ایرانی بود که بعد از طلاق از شوهر کله پوکش به ایتالیا میرود تا به تحصیل نقاشی بپردازد غافل از اینکه بارداره.
از آنجایی که از کتاب خیلی خوشم آمد افتادم دنبال اینکه بفهمم نویسنده اش کیه؟!ولی با کمال تعجب دیدم که هیچ کس نه آن را خوانده و نه راجع بهش چیزی میدونه.خلاصه موندم تو خماری... تا اینکه همین دیشب به طور اتفاقی با دیدن برنامه طلوع ماه نویسنده کتاب پوتین گلی را شناختم.خانم منصوره حسینی بنیانگذار سبک خط-نقاشی.
جالب اینجاست که شخصیت خانم حسینی ،بسیار شبیه شخصیت داستان است و برداشت من این است که این قصه را بر اساس زندگی خودش نوشته.چون او هم در ایتالیا تحصیل کرده.علاوه بر این کشفیات عظیمی که الحق نام شرلوک هلمز 2 را برازنده من می کند،یاد آوری خاطرات گذشته خیلی خیلی برایم شیرین بود(بپا گلوتو نزنه
)
ردپای دوستهای خوب همیشه تو زندگی آدم باقی می ماند.
از کتاب افسانه سیزیف اثر آلبر کامو
hiroko fuji شکر خدا از بس انواع واقسام فیلمها و سریالهای نیم دقیقه ای تا ان دقیقه ای را به خوردمان دادند؛کسی نیست که نداند رضا خان یک برنامه کشف حجاب را در ایران پیاده کرد.میپرسید چطوری؟ (جانا؛چو دانی و پرسی سؤالت خطاست!) پاسبانهای شریف با لباس آبی آسمانی ؛تو خیابون و بیابون و کوچه و پس کوچه می افتادند دنبال جماعت نسوان و به زور چوب و چماق و قمه و ساطور چادر از سرشان می کشیدند.اسمش را چی میگذاشتند؟متمدن شدن!
چند روز پیش داشتم توی خیابان خرم و خندان می رفتم که ییهو یک مینی بوس آنطرف خیابان ایستاد و چند تا از ماموران شریف نیروی انتظامی اعم از لیدی اند جنتلمن پریدند پایین و یک گروه دختر نوجوان را به محاصره خود در آوردند!سپس دختران مزبور را مثل باقالی ریختند توی مینی بوس و مثل فیلمهای رمانتیک؛در نمای باز دور شدند............و من هم ایضا مثل تماشاگران اولین فیلم تاریخ سینما,مبهوت و متحیر,با شگفت زدگی از خودم می پرسیدم آیا قسمتی از فیلم ماموریت غیر ممکن را دیده ام یا سوژه دوربین مخفی شده ام؟!!جواب هیچکدام بود ,من حقیقت را دیده بودم.
و البته شب که گفتگوی ویژه خبری را نگاه می کردم فهمیدم که اسم این عملیات محیر العقول طرح مبارزه با بد حجابی است و بعد به این نتیجه رسیدم که ما داریم تاریخ را تکرار می کنیم.
حضرت حافظ می فرماید:
چنگ در پرده همی می دهدت پند ولی وعظت آنگاه کند سود که قابل باشی من نگویم که کنون با که نشین وچه بنوش که تو خود دانی اگر زیرک و عاقل باشی
Gustave Flaubert
و بعد یه مقدمه تر تمیز؛مثلا هدف من از ایجاد این وبلاگ چه و چه است...ویا دوستان عزیزم امیدوارم ازمطالب این صفحه لذت ببرید..
نه، نه ،نه،من از تکراروعادت بیزارم.عجیبه که از هر چه بیزارم به سراغم میآید!
پس ؛ رفقا،دوستان،آشنایان که از راه دور و نزدیک برای دیدن این شاهکار مسلم عالم ادب میآیید،خسته نباشید.